مشاوره رایگان میخوای ؟ 20 دقیقه مشاوره رایگان با ارسال عدد 1 به شماره | 8492-256-0919

چرا دانش آموزان مدرسه را دوست ندارند؟
روش‌های مطالعه و بازدهی ذهن

چرا دانش آموزان مدرسه را دوست ندارند

نویسنده: میثم نجات خواه 21 بهمن 1404 31 بازدید
تکالیف صرفا برای اتلاف وقت

مقدمه

همه ما اصطلاح “مدرسه خانه دوم ” را شنیده ایم و با آن آشنایی داریم . حقیقت این است که هدف واقعی از مدرسه، مکانی برای تربیت و یادگیری علم و همچنین کشف، رشد و شکوفایی استعداد های کودکان یک جامعه می باشد . مکانی که دانش آموزان با اشتیاق و ذوق وارد آن شوند و تحصیل کنند تا آینده خود و جامعه را رقم بزنند .

اما امروزه واقعیت چیز دیگریست ؛ بیشتر دانش آموزان از مدرسه به جای یک اتفاق لذت بخش به عنوان یک عمل اجباری و خسته کننده یاد می شود و اکثراً دچار نارضایتی ،دل زدگی و بی انگیزگی هستند و مرتباً به دنبال اتفاق و پدیده ای می گردند که به تعطیلی مدارس منجر شود ، به عبارت دیگر تعطیلی مدارس به دلیلی برای خوشحالی دانش آموزان تبدیل شده است و مدرسه رفتن دیگر جذابیتی برای آنها ندارد.

در این مقاله میخواهیم ۸ دلیل مهم که باعث می شود  بسیاری از دانش آموزان مدرسه را دوست نداشته باشند را مورد بررسی قرار دهیم:

  1. فشار امتحان(بیش از حد و استرس آور)
  2. عدم ارتباط بین آموزش های مدرسه با نیاز های واقعی در زندگی
  3. توانایی های واقعی :فقط یک شعار
  4. روش های تدریس سنتی و کسل کننده
  5. تکالیف صرفا برای اتلاف وقت
  6. نداشتن حق انتخاب برای یادگیری مطالب کاربردی
  7. شکاف نسل عمیق بین معلم و متعلم
  8. رقابت ناسالم صرفا برای نمره

فشار امتحان بیش از حد و استرس آور

_ فشار امتحان بیش از حد و استرس آور

امتحانات در مدارس به طور منطقی باید به گونه ای باشد که هدف اصلی آن سنجش میزان یادگیری دانش آموزان باشد نه عامل اصلی برای ایجاد استرس و اظطراب در دانش آموز.

همین استرس باعث به وجود آمدن فضای ترس در دانش آموز نسبت به امتحان می شود. این استرس از عوامل گوناگونی مانند:

تاکید افراطی معلمان یا والدین بر نمره بالا

ترس از شکست

فشار اطرافیان برای درس خواندن 

حس رقابت در کلاس و ترس از شکست بین همکلاسی ها

ùتحقیر دانش آموز توسط برخی معلمان  و….        به وجود می آید.

در نظام آموزشی امروز، امتحانات بزرگنمایی شده اند و به عنوان عاملی تعیین کننده برای موفقیت تحصیلی و سرنوشت دانش آموز شناخته شده اند. به گونه ای که دانش آموز تصور    می کند که سرنوشت تحصیلی، قضاوت اطرافیانش و خیلی مسائل دیگر به چند امتحان بستگی خواهد داشت، این موضوع باعث می شود دانش آموز در برابر فشار حجم بالای دروس به جای درک مفهومی مطالب سعی می کند آنها را حفظ کند و بعد از مدت کوتاه مطالب را فراموش خواهدکرد، با این شرایط نه تنها امتحان معیاری برای سنجش نیست بلکه باعث بی علاقگی دانش آموز به درس و مدرسه و ترس از امتحان خواهد شد.

از دلایلی که می تواند از فشار امتحان شروع شود و باعث دل زدگی دانش آموز از مدرسه و علم آموزی بشود چند نمونه ذکر میکنیم :

  • استرس : استرس و اضطراب حین جلسات امتحان مهم ترین دلیل دل زدگی دانش آموز از مدرسه است که اگر کنترل نشود بیشتر شده و پیامد های دیگری برای دانش آموز به همراه خواهد داشت.
  • قضاوت اطرافیان : وقتی دانش آموز با گرفتن نمره پایین توسط اطرافیان قضاوت شود یا مورد سرزنش قرار گیرد، ترس از مدرسه و امتحان پیدا می کند.
  • مقایسه شدن با دیگران : دانش آموز از اینکه پس از امتحان نمراتش توسط خانواده با دیگر دوستان یا اقوام مقایسه شود حس ترس پیدا می کند.
  • ارزش گذاری نادرست : دانش آموز حس می کند که تمام زحمات یک ساله او در یک جلسه امتحان ۲ ساعته خلاصه شده است و می ترسد اگر در آن روز موفق نشود همه زحماتش هدر خواهد رفت.

عدم ارتباط بین آموزش های مدرسه با نیاز های واقعی در زندگی

عدم ارتباط بین آموزش های مدرسه با نیاز های واقعی در زندگی

شاید این سوال و از دانش آموزان شنیده باشید که دائماً میپرسند ” این درس یا مبحث به چه دردمان خواهد خورد؟”

یا “فلان درس کجای زندگی کاربرد دارد؟؟ ” در آن لحظه شاید فکر کنیم که دانش آموز از روی تنبلی یا برای اینکه درس نخواند  این سوالات را مطرح می کند، اما وقتی عمیق تر به این سوال فکر کنیم میبینیم که کاملا سوال بجا و درستی است.

در نظام آموزشی خلأ هایی وجود دارد که اگر کمی دقیق تر به موضوع نگاه کنیم آنها را در   می یابیم و شاید در زندگی های امروز خودمان هم آن ها را احساس کنیم. قطعا برای همه شما پیش آمده که در فعالیت های روزمره زندگی خود به مشکلی بر بخورید؟؟ یا اینکه کاری را بلد نباشید ؟؟ در آن موقعیت آیا تا به حال با خود گفته اید که “چرا تو مدرسه این کارو یاد    نگرفتیم ؟؟ ”  یا اینکه فکر کنید  ” اگر تو مدرسه این کارا رو یاد گرفته بودیم الان به مشکل نمی خوردیم”

 امروزه نظام آموزشی همچنان طبق یک روند تعیین شده و تکراری پیش می رود و شاید اگر ساده تر بخواهیم بگوییم در گذشته باقی مانده است در حالی که جامعه روز به روز در حال تغییر و پیشرفت است و  مسائلی مهم تر از  فرمول های مثلثات ،انتگرال یا نام نویسنده ها در قرون گذشته و یا نام پادشاهان سلسله های قدیمی وجود دارد تا دانش آموزان باید آنها را یاد بگیرند تا بتوانند در جامعه حضور پیدا کنند اما متاسفانه نادیده گرفته شده اند.

 

 نمونه دلایلی که باعث می شود دانش آموزان توسط این عامل از مدرسه و درس دور شوند:

نادیده گرفتن مهارت های زندگی: در جامعه امروز مسائلی مانند اعتماد به نفس ، برقراری ارتباط در جامعه یا آموزش نحوه کنترل هیجانات خیلی مهم تر از بسیاری از دروس است که در حال حاظر آموزش داده می شوند.

تمرکز را بر حفظیات گذاشتن : نظام آموزشی همانطور که قبل تر گفتیم جوری عمل کرده است که دانش آموز تمرکز اصلی اش بر حفظ کردن مطالب صرفا برای عبور از امتحان است و همین یادگرفتن مطالب به شکل کاربردی را برایش بی معنی میسازد و حس می کند مطالبی که زمان زیادی صرف مطالعه آنها می کند در آینده به کارش نخواهد آمد.

آموزش ها برای گذشته نه آینده : امروزه با پیشرفت تکنولوژی ابزار هایی که در زندگی روزمره به مار میبریم پیشرفت زیادی داشته است. برای مثال وقتی دانش آموز در خانه کار با هوش مصنوعی را آموزش می بیند دیگر مطالب درسی سنتی و منسوخ شده در مدارس برایش جذابیتی نخواهد داشت.

پیدا نکردن پاسخ سوال”چرا باید این درس را بخوانم؟؟”:کودکان و نوجوانانِ نسل جدید  معمولاًبرای کار هایی که انجام می دهند دنبال دلیل منطقی هستند. دانش آموز دنبال دلیل اینکه باید درس بخواند یا علت اینکه باید فلان درس را یاد بگیرد میگردد اما وقتی جواب منطقی پیدا نکند و برایش روشن نشود که آن مبحث چه تاثیری در زندگی آینده اش خواهد داشت نسبت به خواندن آن درس بی انگیزه می شود و فاصله می گیرد.

یک مثال برای درک بهتر موضوع : فرض کنید دانش آموزی که مسائل پیچیده ریاضی را بلد است اما برای ارتباط اجتماعی با دیگران به مشکل بر می خورد.

یا نوجوانی که تاریخ و جغرافیا را از حفظ است اما اگر تنها باشد نمیتواند برای خودش یک غذای ساده درست کند.

دانش آموز ۱۸ ساله ای که فرمول های مثلثات را بلد است اما کار با عابر بانک را بلد نیست.

توانایی های واقعی: فقط یک شعار

یکی دیگر از اهداف مهم و حیاتی که مدارس و مراکز آموزشی باید برنامه هایشان را در راستای آن جلو ببرند دیده شدن توانایی ها و استعداد های واقعی دانش آموزان است. این اصل اگر نادیده گرفته شود  یک بحران در جامعه تبدیل خواهد شد.

 امروزه مدارس ادعا دارند که هدف آنها توسعه و کشف توانایی های واقعی دانش آموزان است. اما آیا این یک حقیقت است یا تنها در حد یک شعار است ؟؟

نظام آموزشی معمولاً تمرکزش را روی توانایی هایی میگذارد که قابل اندازه گیری هستند و در یک چهار چوب ثابت جلو می روند و این توانایی ها با کسب نمره بالا در امتحانات کتبی توسط دانش آموز سنجیده می شود و میتوان گفت این گونه جا افتاده است که اگر دانش آموزی در گرفتن نمره بالا در امتحانات ضعیف عمل کند در واقع فردی بی استعداد و تنبل شناخته می شود.

در این میان ممکن است بسیاری از دانش آموزان وجود داشته باشند که مهارت هایی خارج از این چهارچوب آموزشی دارند که نمی توانند آنها را در این چهارچوب بروز دهند و به همین دلیل به اشتباه ضعیف شناخته می شوند و توانایی اصلی شان کشف نخواهد شد.

مهارت هایی مانند : مهارت های فناورانه ،فکری، خلاقانه، استعداد های ارتباطی و یا عملی،

جزء مهارت هایی هستند که برای کشف و توسعه آنها باید بستر مورد نیاز فراهم شود ؛ وقتی دانش آموز احساس کند که نمیتواند مهارت ها و استعدادهای واقعی خود را بروز بدهد حس بی ارزش بودن و سرخوردگی پیدا می کند و نسبت به درس خواندن بی انگیزه می شود.

مثلا یک دانش آموز که توانایی زیادی در موسیقی دارد و یا به فوتبال علاقه دارد و عالی عمل می کند، اگر در درس های مدرسه نمره پایین بیاورد و قبول نشود یک فرد بی استعداد در کلاس یا در خانواده شناخته می شود و تبدیل به فردی بی انگیزه می شود که توانایی اصلی اش نادیده گرفته شده است و به مرور خودش هم مهارت واقعی اش را فراموش می کند. این مسئله اگر جدی گرفته نشود و به آن پرداخته نشود در آینده به یک بحران بزرگ تبدیل خواهد شد ، هم برای خود دانش آموز و هم برای جامعه.

روش های تدریس سنتی و کسل کننده

روش های تدریس سنتی و کسل کننده

دلیل مهم دیگری که می تواند  در کلاس درس باید کسلی و بی حوصلی بعضی دانش آموزان شود روش های تدریس  برخی معلمان است.

برخی معلمان همچنان از روش های سنتی و قدیمی در روند تدریسشان استفاده می کنند و وقتی دانش آموز نتواند خودش را با این روش هماهنگ کند بی حوصله می شود و ترجیح می دهد به درس گوش نکند و درانتظار زنگ آخر و به امید ترک مدرسه حضور در کلاس را تحمل کند.

u نمونه روش های کسل کننده و تکراری و نکاتی که باعث خستگی دانش آموز می شود :

  • طولانی صحبت کردن معلم
  • از روی کتاب خواندن و تکرار کردن آن
  • گذاشتن مقررات سخت و قدیمی برای کلاس
  • ارزیابی دانش آموزان فقط بر اساس حفظیات
  • امتحان گرفتن بیش از حد استاندارد
  • عدم استفاده از مشارکت دانش آموز در روند آموزش
  • عدم استفاده از فناوری ها و روش های جدید برای تدریس
  • توجه نکردن به سبک یادگیری دانش آموزان
  • ناتوانی معلم در برقراری ارتباط و تعامل با دانش آموز

 

در همه این مواردی که گفته شد یک راه جایگزین وجود دارد که اگر اجرا شود دانش آموز علاقه به کلاس درس پیدا می کند. مثل اینکه به جای استفاده از روش های سنتی و معمول معلمان در گذشته، به دنبال روش های جدید بگردیم و یادگیری اجباری و خسته کننده را به یادگیری فعال (Active Learning) تبدیل کنیم؛  مثلا : در آموزش ها دانش آموزان را مشارکت دهید ، آنها را گروه بندی کنید تا باعث مشارکت آنها با دوستانشان شوید ، پروژه های عملی در کلاس انجام دهید ، آنها راتشویق کنید تا برای کسب نمره انگیزه بگیرند ،برای تدریس از زوش های خلاقانه استفاده کنید مانند نمایش یا کاردستی، در کلاس زمانی برای تفریح و سرگرمی اختصاص دهید و…..   همه اینها باعث جذابیت بیشتر کلاس درس شما خواهد شد و دانش آموز را جذب خواهد کرد.

تکالیف صرفا برای اتلاف وقت

تکالیف صرفا برای اتلاف وقت

برای دانش آموزی که در روز ۵ الی ۶ ساعت در مدرسه به سر میبرد ، خانه محلی برای استراحت می باشد تاخود را برای روز بعد آماده کند. اما سیستم آموزشی برخی مدارس یا معلمان این اجازه را از دانش آموز گرفته و او مجبور می شود زمان زیادی را صرف نوشتن تکالیف کند

برخی تکالیف از حد استاندارد فراتر می روند یا تکراری و بی فایده هستند و فقط باعث اتلاف وقت می شوند، این موضوع سبب از بین رفتن مرز بین کلاس درس در مدرسه با خانه و زندگی شخصی می شود.

چند دلیل که باعث می شود تکالیف به عاملی تبدیل شود که دانش آموزان را از مدرسه زده کند :

  • تکالیف زیاد و پر حجم باعث سوخت زمان استراحت دانش آموز می شود و زمانی را که باید به معاشرت با خانواده ، رسیدگی به کار های شخصی و آمادگی برای کلاس فردا بگذرد ، صرف نوشتن تکالیف می شود.
  • گاهی تکالیف منزل به قدری سنگین و سخت هستندکه دانش آموز برای انجام آن و کم نشدن نمره اش از والدین کمک می گیرد یا اینکه کل تکالیف را والدین انجام می دهند، این کار قطعا فایده ای برای دانش آموز نخواهد داشت.
  • در بیشتر تکالیف دیده می شود که بیشتر به کمیت پرداخته شده است تا کیفیت ؛ مثلا ۲۰ بار از روی یک کلمه نوشتن یا کپی کردن یک متن کتاب در دفتر برای چندمین بار یا حل ۵۰ مسئله ریاضی فقط برای یک فصل فعالیت مغزی زیادی برای انجامشان صورت نمی گیرد و فقط زمان را تلف می کند.
  • برخی تکالیف که در روزهای تعطیل برای دانش آموزان در نظر گرفته می شود باعث می شود دانش آموز از تعطیلات خود لذت نبرد. مانند پیک های هفتگی یا تکالیف سنگینی که در تعطیلات عید نوروز به دانش آموز داده می شود.

 

 پس مشکل اصلی با تکالیفی است که نه خلاقانه هستند و نه فایده ای برای دانش آموز دارند بلکه یک روند تکراری دارند.  اگر تکلیف از حد استاندارد خارج نشود و کاربردی باشد مفید خواهد بود.

اما یک سیستم آموزشی درست به شکلی پیش می رود که مدرسه محل یادگیری و انجام تمرین  ها و حتی تکالیف باشد و دانش آموز  وقتی به خانه بر میگردد دغدغه تکلیف شب را نداشته باشد و خانه برایش محل استراحت باشد.

نداشتن حق انتخاب برای یادگیری مطالب کاربردی

اگر به رفتار دانش آموزان در سنین نوجوانی توجه کنیم  می فهمیم که استقلال داشتن را دوست دارند و ترجیح می دهند در فعالیت هایشان حق انتخاب داشته باشند که آنها را به چه شکل انجام دهند و با روش خودشان پیش بروند. سیستم آموزشی اما در این مورد با روحیات دانش آموزان سازگار نیست و به نحوی آنها را مجبور می کند در مسیری حرکت کنند که برایشان تعیین شده است.

دانش آموزی را تصور کنید که در راستای توانایی ها و استعداد هایش دروسی را دنبال می کند که به آنها علاقه دارد اما به زندگینامه پادشاهان در تاریخ علاقه ندارد ؛ اینجاست که می فهمد حق انتخابی ندارد و چه علاقه داشته باشد و چه نداشته باشد باید دروس دیگر را هم به اجبار مطالعه کند تا در آزمون آن درس قبول شود.

این موضوع باعث سرکوفت علاقه و حس استقلال دانش آموز می شود ، مثل اینکه غذایی را که به آن علاقه ندارد به اجبار به او بدهند.

 

شاید اگر در سیستم مدارس هم حق انتخاب برای دانش آموزان فراهم شود این مشکل برطرف شود مثلا دانش آموزی که به تربیت بدنی ، فعالیت های حرکتی و ورزش   علاقه مند است مجبور است به اندازه کسی که هدفش رشته ریاضی است این درس را بخواند تا قبول شود.

شکاف نسل عمیق بین معلم و متعلم

در جهانی که امروز زندگی می کنیم روز به روز با تکنولوژی های جدید ما را غافلگیر می کند در جامعه ای که در حال پیشرفت است باید ما انسان ها هم خودمان را به روز کنیم تا بتوانیم بهتر در اجتماع حضور پیدا کنیم.

اما این فقط تکنولوژی های نو نیست که در حال ظهور هستند ، نسل جدیدی از انسان ها در حال رشد هستند که با نسل های قبل تفاوت بسیار زیاد و خارق العاده ای دارند.

این تفاوت نسل ها بین دانش آموزان و معلمان به وضوح دیده می شود و یکی دیگر از دلایل مهمی که می تواند منجر به دوری دانش آموزان از مدرسه شود همین اختلافات بین نسل هاست.

معلمی را تصور کنید که سبک رفتار ها ، هیجانات ، ارتباطات و روش تدریسش در دهه های گذشته باقی مانده است و  حالا میخواهد با دانش آموزی ارتباط برقرار کند که از موقع ورود به دنیا با تکنولوژی های نو و شبکه های اجتماعی یا هوش مصنوعی دست و پنجه نرم کرده است و به عبارتی امروزی است. اگر معلم نتواند خودش را با رفتار ها، خلق و خو ، هیجانات و به طور کلی ویژگی های این دانش آموز هماهنگ کند ،در نتیجه نمی تواند ارتباط موثری با او برقرار کند و برای کنترل او از راه خشونت ، جدیت و اجبار و.. استفاده می کند و این باعث دل زدگی دانش آموز از مدرسه و ایجاد حس تنفر می شود.

 

 

 

uچند دلیل مهم عدم ارتباط گیری موثر بین معلم و دانش آموز به دلیل تفاوت نسل ها :

 

 

  • تفاوت نوع تفکرات و ارزش گذاری ها : طبق تفکری که همیشه بوده معلم شخصیتی قابل احترام است و به همین دلیل باید با احترام با او رفتار کرد و این یک به طور پیش فرض بوده است. اما دانش آموز امروزی معیاری که باعث به وجود آمدن احترام می شود را نحوه برقراری ارتباط آن فرد می دانند و فردی که دنبال تحمیل حرف هایش به او باشد را مورد احترام نمی داند و به نظر او احترام  کسب کردنی است.

 

  • عدم وابستگی به معلم : در قدیم تنها منبع اطلاعاتی که دانش آموز برای رفع اشکالات و سوالاتش میتوانست به آن رجوع کند معلم بود و به هر حال دانش آموز برای پیش بردن کار هایش به معلم پناه می برد. اما امروزه دانش آموز اگر در سوالی به مشکل بر بخورد تنها با یک سرچ ساده یا با هوش مصنوعی می تواند پاسخ را پیدا کند و نیازی به پرسش از معلم ندارد.

 

 

  • عدم هماهنگی در نوع تفکر: بچه های امروزی چیزی که برایشان خیلی اهمیت دارد خاص بودن و متفاوت بودنشان است و اصرار دارند خود واقعی شان باشند و همان گونه ظاهر شوند اما طبق تفکراتی که یک معلم دارد دانش آموزان باید هه یکسان و شبیه به هم در کلاس ظاهر شوند تا نظم برقرار شود. اولین تذکر معلم به دانش آموز در این باره میتواند فاصله معلم و دانش آموزان را از هم دور کند.

 

  • نحوه انتقال اطلاعات: دانش آموزان امروزه به دلیل حضور زیاد در فضای مجازی و استفاده از ویدیو های کوتاه در این فضا ، به دریافت اطلاعات در کمترین سرعت عادت کرده اند ، وقتی معلم در تدریس خود کند پیش می رود و مطالب را تکرار می کند  ، این برای دانش آموز خسته کننده و حوصله سر بر می شود.

 

  • عدم وجود جذابیت برای دانش آموز در ارتباط با معلم : دانش آموزی که از صبح تا شب در حال گردش در فضای مجازی است و همه ترند های روز و میم ها را از بر است و آنها را دنبال می کند و به کار می برد ، وقتی که در یک محیط سرد و بی روح قرار بگیرد محیط برایش خسته کننده می شود.

رقابت ناسالم صرفا برای نمره

رقابت ناسالم صرفا برای نمره

وقتی معیار برتر شدن، کسب نمره بالا باشد، دانش آموز دوست دارد هر جور شده خودش را بالا بکشد تا از بقیه بهتر باشد و این باعث به وجود آمدن یک فضای رقابتی برای دانش آموز در کلاس درس با همکلاسی ها یا در مدرسه شود. این رقابت اگر در حد محدود باشد مشکلی ندارد، اما وقتی که این حس بیشتر و بیشتر شود مدرسه به جای اینکه محل یادگیری علم باشد به میدان جنگ شبیه  تر می شود؛ که در این میدان دانش آموزان به هر قیمتی می خواهند بر دیگری پیروز شوند حتی دوستان صمیمیشان؛ و این رقابت از نوع ناسالم مشکلاتی را به همراه خود می آورد که باعث می شود دانش آموز حس خوبی به مدرسه نداشته باشد.

 

  • از پیامد های رقابت ناسالم که باعث دوری دانش آموز از مدرسه می شود :

از بین رفتن دوستی ها : وقتی رقابت ناسالم ادامه پیدا کند و از حد بگذرد باعث می شود دوستی ها به دشمنی تبدیل شوند و همه چیز در برنده شدن خلاصه شود.

 

کم شدن روحیه همکاری : وقتی دانش آموزان تنها خودشان و رتبه و نمره بالا را ببینند و هدفشان برتری از بقیه باشد دیگر همکاری و فعالیت های گروهی بی معنا می شوند که اگر هم همکاری صورت بگیرد به شکل نمادین خواهد بود و در گروه هر کس به فکر بهتر بودن خودش است.

 

استرس ناشی از رقابت: به طور کلی انسان محیطی را که برایش استرس و اضطراب به وجود می آورد دوست ندارد و معمولا آن محیط حس ترس در او ایجاد می کند. وقتی مدرسه محلی برای رقابت بشود دانش آموز از استرس ناشی از این رقابت فرار می کند و از مدرسه تنفر پیدا میکند.

 

پرورش خودخواهی و غرور : حس رقابت در دانش آموز او را به یک فرد خود خواه و مغرور تبدیل میکند و پرورش این اخلاق ناپسند در آن ها در آینده به بحرانی تبدیل خواهد شد.

 

 

در نهایت دانش آموزی که  بی علاقگی نسبت به درس و مدرسه نشان می دهد لزوماً تنبل و بی استعداد نیست ؛ شاید دلیلی مانع کشف استعداد هایش شده است که باید از ریشه به آن رسیدگی شود و به یک تغییر اساسی در سیستم آموزشی منجر شود تا دیگر :

اشتباه کردن  دانش آموز و نمره پایینش جرم نباشد

مجبور به انجام فعالیت هایی که علاقه ندارد نباشد

مجبور به یادگیری علوم قدیمی و منسوخ شده نباشد

صدایش شنیده شود

و در فضای رقابت قرار نگیرد و….

همیشه بدرخشید - میثم نجات خواه

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

آکادمی مشاوره تحصیلی و کنکور میثم نجات خواه

آکادمی مشاوره تحصیلی و کنکور میثم نجات خواه ، با بیش از 15 سال سابقه و بیش از 2000 دانش آموز در سراسر کشور

تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به آکادمی مشاوره تحصیلی و کنکور میثم نجات خواه میباشد.

ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد